تبليغاتX
گمانه ها

به نام خداوندی که هماره به حال بندگانش آگاه است

(قبلش بگم!)

چند وقتی به دنبال یک شروع مناسب برای نوشتن بودم ولی دیدم گویا قسمت نیست شروع کنم تا چه برسه به این که مناسب هم باشه! به همین دلیل شروع کردم. فعلاً هم در وضعیت بهانه­ای برای نوشتن هستم. این که این وضعیت چقدر دوام بیاوره، نمی­دانم!

(حالا شروع!)

این روزها شاهد تکرار تاریخیم؛ سقوط، زوال و منفوریت رئیس­جمهوری محبوب در دو سال پایانی دوره هشت ساله ریاستش. هاشمی، خاتمی و حالا احمدی­نژاد (به نظر می­رسد در این بین بخت یار خامنه­ای بود که دوران ریاست­جمهوری­اش 6 ساله ختم به خیر شد!!)

1.       حرفی درش نیست به هر حال از قدیم گفته­اند فواره چون سربلند شود سرنگون شود. ولی نکته جالب توجه، تکرار تاریخ است بدون عبرت آیندگان؛ چه رؤسای جمهور، چه اطرافیان رؤسای جمهور، چه حامیان رؤسای جمهور و چه مخالفان رؤسای جمهور!

2.        همیشه همین طور بوده. قبل از انقلاب و حتی در دوران میانه و باستان هم همین آش بوده و همین کاسه. فقط هر چه جلوتر می­آییم آشش داغ­تر می­شود و کاسه­اش پرتر.

2.1.    در دوره­ای فردی یا گروهی به میدان آمده­اند که شعارها و گاهی خواسته­هایشان همخوانی بیشتری با مردم داشته است. عمده مردم (عوام و خواص) نیز به آن(ها) روی آورده­اند و از آن(ها) حمایت کرده­اند. تا این جای کار مشکلی ندارد.

2.2.     اما این اقبال بدین جا ختم نمی­شود بلکه ناگهان شاهد آنیم که این فرد یا گروه تازه به میدان رسیده که تا دیروز کسی از وجود آن­ها اطلاع هم نداشته حکم منجی ملت را پیدا کرده و مردمان از او قدیسی ساخته­­اند که در پایان شب ظلمانی­شان ظهور کرده و بشارت صبح را می­دهد. قرار است یک تنه با بت بزرگ بجنگد و بندها را از پای مردم بگشاید.

2.3.     هر که در جلوی این فرد یا جریان بوده یا خواسته بایستد هم سزایش معلوم است. اگر تذکر دهد حسود است، اگر نقد کند فریب خورده است، اگر انتقاد و اعتراض کند معاند است و اگر خدای نکرده مخالفت کند که دیگر هیچ!

2.4.     این رویا ادامه می­یابد و ملت خود را در حال پیشرویِ فراتر از تصور در مسیر آرزوی خود می­بیند تا آن جایی که به یکباره با نیشگونی از عالم رویا به گوشه تنگ و تاریک واقعیت پرتاب می­شود و کاخ آرزوهایش را بر باد می­یابد.

2.5.     در این هنگام است که قدیس پاک دامن دیروز به فاسق نجس شلوار امروز بدل می­گردد و ملت به همان سرعتی که او را به عرش برده بودند به زیر فرشش می کشند.

2.6.     و در این بین به ناگاه فرد یا جریانی پا به میدان می­گذارد که...

2.7.     و این داستان ادامه دارد...

3.        امروز نیز شاهد همان افراط و تفریطی در مورد احمدی­نژاد هستیم که دیروز بودیم.

4.       نظر شخصی من این بوده و هست که احمدی­نژاد نه آن­چنان خوب است که تا دیروز از او تعریف می شد و نه آن­چنان  بد که امروز از او می­نالاند. در مورد مشایی هم به همین صورت منتها با این تفاوت که هیچ گاه از او تعریف نشد! (شاید چون مهندس بود نه دکتر!!)

5.       احمدی نژاد امروز همان احمدی نژاد 84 است یک کمی مغرورتر. منتها چیزی که در این اثنا تغییر کرده است قدرت، جایگاه، غرور و توهمی است که مردم و مسئولان برایش به وجود آورده­اند که او را به ورطه سقوط و هلاکت انداخته است. ایضآ مشایی، بقایی، رحیمی و...

6.       و این وضعیتی است که برای هرکس دیگری هم به وجود بیاید ضلالت­آور است. چرا که این یک اصل مسلم است که قدرت بدون نظارت، فساد آور است.

7.       کل ماجراهای اخیر نیز از این قرار است که عده­ای که تا دیروز از احمدی­نژاد، قدیسِ نجات بخشی برای خودشان ساخته و پرداخته بودند امروز به ناگاه با زوایای پنهان­تری از او آشنا شده­اند که خود را در عمل بهتر نشان داده است طرفه آن که احساس کرده­اند در این مدت عجب کلاه گشادی سرشان رفته است. جمعی از آن ها سر خورده شده­اند و توبه کرده­اند اما جمعی دیگر به عزم  جبران آن حمایت­های کورکورانه و افراطی گذشته، سعی وافری در مخالفت­های کورکورانه­تر و افراطی­تر حال و آینده دارند. و در این بین جریان انحرافی نیز چیزی جز آتش بیار این معرکه و دستاویز مخالفان نیست.

8.       در پایان این که این حقیر هر چند این جریان به اصطلاح انحرافی را جریان درستی نمی­دانم اما آن را مسئله مهمی هم نمی­دانم. ولی به هر حال این نکته نافی این موضوع نیست که با فساد باید در هر موقعیتی برخورد کرد خصوصاً در قدرت.

 

(حاشیه عنوان: )

در ابتدا عنوان این مطلب را گذاشته بودم «درباره تقریباً همه چیز» که قرار بود به صورت سریالی به موضوعات مختلف بپردازد ولی در پایان دیدم که این عنوان با محتوای مطلب در تضاد است لذا چون زورم به محتوا نرسید لاجرم عنوان را عوض کردم.

یا حق!

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 18:42  توسط مجید آنت  | 

یک سال و نیم پیش وقتی دیگر کمتر می­گفتم و می­نوشتم گه­گاه با این سؤال دوستان مواجه می­شدم که چرا دیگر نمی­نویسی و فعال نیستی؟ بعدها هم به این متهم شدم که چرا اصلاً نیستی و نمی­نویسی؟! آن زمان اشارتکی داشتم و امروز مبسوطترک می­گویم که: گفتنی و نوشتنی بسیار است و شنیدنی و خواندنی کم!

در آن زمانه قیل و قال که گفتن­ها از بهر نشنیدن بود و نوشتن­ها برای نخواندن؛ گفتن و نوشتن را چه سود! و براستی چه سودی است از گفتنی که شنیده نمی شود و نوشتنی که خوانده! این خاصیت زمانه قیل و قال (1) است.

ولی خدای را شکر که آن ایام منحوس یا مبارک به خوبی(!) و خوشی(!) سپری شده و همه آن­چه بود و شد و گشت و گردید فراموش گردیده و تنها «است» باقی مانده است. که این همیشه حال است که گذشته را می­نویسد!

پی­نوشت:

1. نیکو گزینشی است این واژه برای این معنا؛ قیل و قال. در آن فقط گفتن است و گفتن و به هیچ عنوان هیچ اثری از شنیدن در آن پیدا نیست. شما را نمی دانم اما طبع مرا به توصیف آن ایام، عجیب سازگار افتاد. زمانه مبارزاتی از جنس قال کردن(!!). هر چند که سایر ایام نیز نهایتاً روزگار گفت و گو است! هر چند که مردمان آن به گفت و شنود نیازمند ترند...هر چند...

یا حق!

+ نوشته شده در  89/12/07ساعت 0:17  توسط مجید آنت  | 

سلام؛

دو سالی هست که ننوشته­ام. نه فقط ننوشته­ام که نبوده­ام و نه تنها نبوده­ام که تغییر و تحولات بسیاری را هم در درون و برون پشت سر گذارده­ام؛ تغییراتی مثبت و منفی!

امروز هستم؛ بسیار متفاوت­تر از دیروز . امیدوارم هم­چنان باشم؛ بسیار متفاوت­تر از دیروز.

البته تا دیر نشده این را هم بگویم که طی این مدت یک سری چیزها هم ثابت و بی­تغییر مانده؛ از جمله این که هم­چنان منتقدم و هم­چنان به هیچ چیز، جا، ایده و گروه خاصی وابستگی خاصی ندارم جز به حق؛ انشاءالله.

طی این دو سال همیشه  فکر می­کردم اگر روزی پس از این سکوت و سکون، مطلبی بنویسم قطعاً و یقیناً «درباره انتخابات 88» خواهد بود اما چه کنم که زمانه هزار چرخ دارد و امروز آن­قدر حرف نگفته دارم که امیدوارم روزی نوبت به انتخابات 88 هم برسد.

زین پس سعی­ام بر استفاده از این رسانه با توجه و تأکید بر ظرفیت­های آن است. پس سعی می­کنم راحت  بنویسم و مختصر و شاید مفید.

نام این خراب­آباد را هم عوض کردم شاید طالعش تغییر کند.

در پایان خواستم بنویسم سعی می­کنم برای رضای نفس و خلق ننویسم دیدم نمی­شود(!) ننوشتم!

یا حق!

+ نوشته شده در  89/12/03ساعت 18:2  توسط مجید آنت  | 

به نام دوست؛ که هرچه دارم از اوست.

و به نام رحمتش که عالم­گیر است و به نام هدایتش که مستدام.

و ای آخرین پاره­ی هدایت شعله بی­کران رحمت حق، ما را به تو جز فغان، راهی نیست.

یارانه­ها (1)

این روزها فراوان، پیرامون یارانه­ها و هدفمندسازی آن­ها صحبت می­شود. اهمیت موضوع، حرف و حدیث­ها و حواشی­هایش مرا بر آن داشت تا اندکی به بررسی این مسئله مهم اقتصادی - اجتماعی بپردازم و این شد حاصل آن تأملات. البته با مبلغی تأخیر. (مثل همیشه!)

با وجود سعی­ام بر خلاصه­گویی و روان­نویسی و همه­فهمی مطلب باز هم گستردگی، اهمیت و تخصصی بودن موضوع مانع از آن شد که مطلبی در خور فضای وبلاگی فراهم آید. لذا برای تعدیل مشکل و بهبود وضعیت، مقاله را برای وبلاگ، بازنویسی کردم و برای رعایت حال خوانندگان آن را به چند پاره تقسیم کردم که به امید خدا به صورت سلسله مطالب «یارانه» در این درگاه مجازی قرار خواهم داد.

در این مقاله ابتدا به طرح مسئله و گفته­ها و دلایل دولت و حامیان طرح نقدی­سازی یارانه­ها می­پردازیم. پس از آن سعی می­کنیم لایحه پیشنهادی دولت و دلایل حامیان آن را از دیدگاه­های مختلف نقد و بررسی کنیم و در پایان مختصری در باره­ی نتایج اجرای این لایحه به تأمل خواهیم نشست.

اما قبل از هر چیز ببینیم یارانه چیست و چرا دولت­ها یارانه می­دهند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/15ساعت 23:40  توسط مجید آنت  | 

به نام حق، آفریننده­ی جهان و جهانیان

و به اذن رسول، فرستاده­ی بر حقِ باری تعالی

و به یاد حجت غائبش 


در حالی که مردم در پیچ و خم­های هزار توی زندگیِ سوداگرانه­ی شبه مدرن خود، پریشان و سردرگمند،

و نخبگانشان اسیر بازی رنگ­ها گشته­اند،

یک به یک به تصویب می­رسد.

آرام و بی­صدا.

چنان آرام و بی­صدا که تو گویی به راستی چنین است!

ولی نه! این سازی است که صدایش فردا درخواهد آمد!

سازی که صدای همه را در خواهد آورد!

آری! این روزها مجلس مشغول تصویب لایحه­ای است که سرنوشت یک ملت را رقم می­زند. سر نوشتی که شاید خوشایند هیچ یک از آحاد ملت نباشد. سرنوشت تلخ تورم و رکود؛ سرنوشت تلخ و ننگین فلاکت؛ که تو گویی سرنوشت محتوم این قوم گشته است.

و سرنوشتی که در غفلت و رخوت ملت رقم می­خورد. در سکوت!

طنز روزگار که آخر، خودش به صدا در می­آید و این سکوت را می­شکند. تهدید استرداد می­کند و برگزیدگان ملت را به مصاف می­طلبد و رهبری را به یاری می­گیرد.

و ما هنوز خوابیم!

حال، جای چنین پرسیدن نیست که: «به راستی خوابیم یا خود را به خواب زده­ایم؟!»


حمد خدای تعالی

یا حق!

+ نوشته شده در  88/08/14ساعت 20:20  توسط مجید آنت  |